قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
101
تاريخ نگارستان ( فارسى )
[ 195 - داستان البتكين غلام احمد سامانى . ] 195 من الوقايع البتكين كه از جملهء غلامان احمد بن اسماعيل بود در زمان عبد الملك بن نوح بايالت خراسان شتافته در سنهء 350 خمسين و ثلثمأة چون عبد الملك وفات يافت امرا در كار سلطنت متردد گشته از البتكين اجازت طلبيدند چون منصور بن عبد الملك در حداثت سن بود البتكين عمش را صاحب اختيار كرد امرا پيش از جواب او منصور را بپادشاهى برداشته بودند بنابراين سخن ، منصور از البتكين رنجيده بعد از استقلال او را بدرگاه خواند و او از آن مطلع گشته از حكم او سرپيچيده با هفتصد نفر از معتمدان خود از كنار آب آمويه مراجعت نموده متوجه بلخ شد منصور پانزده هزار سوار از پس او روانه نمود البتكين از بلخ گذشته و از راه كريوهء هندوكش رفت و بر سر درهء فرود آمد و در آنجا خبر لشكر بخارا شنيده مردم خود را گفت جنگ با اين جماعت از قبيل غزاست هركدام از شما خواهيد سر خويش گيريد و راه عافيت پيش همه باتفاق گفتند كه سالهاست كه ترا بر ما حقوق نعمت است ترا در اينوقت گذاشته كجا رويم . البتكين شرائط تحسين بجاى آورده دويست نفر را در دو طرف آن دره در كمين گذاشت و پانصد كس را پنج قشون ساخته در برابر لشكر آمد و جنگ سخت كرد و آخر بجانب دره فرار نمود و لشكر از پى ايشان بتاختند چون دره تنگ و مغاك بود آنقدر گذاشت كه تمامى لشكر برآمد و خود از پيش لشكر برگشته حرب درپيوست عرصه را مجال آن نبود كه كثرت را بر قلت تفوق باشد و سواران بر زبر يكديگر ميراندند و از بالاى سر ايشان سنگ و تير مىانداختند خواستند كه برگردند مبارزان كه درپى مانده بودند كمين گشادند و دمار از روزگار ايشان برآوردند القصه اكثر ايشان از تيغ و تير گذشته بقايا دستگير شدند البتكين از آنجا بغزنين رفته بتغلب بر آنجا مستولى شد و مدت شانزده سال حكومت كرده بمرد و حشم و خيلش سبكتكين را كه غلام و داماد او بود چون آثار دولت بر جبينش هويدا ديدند بسرورى برداشتند . [ 196 - داستان آزادى لقمان حكيم . ] 196 تمثيل گويند سبب آزادى لقمان آن بود كه روزى صاحبش خربزهء به دو بخشيد كه بغايت تلخ بود و او بىكلفتى آن را خوش بخورد خواجه ز او پرسيد كه اين چگونه خوردى گفت اى خداوند من از دست تو چيزهاى شيرين خوردهام اگر يك بار خربزهء تلخ بخورم چه شود ؟ چون شربت زهرناك مرگ چشيدنيست طعام دنيا چه شيرين و چه تلخ و چون سر بگريبان خاك كشيدنيست مقام چه غزنين و چه بلخ . [ 197 - خواب سبكتكين و آتشسراى او . ] 197 من نتائج الرؤيا در جامع الحكايات مذكور است كه امير ناصر الدين سبكتكين در پنجشنبه دهم محرم سنهء 361 احدى و ستين و ثلثمأة در ديوانخانه خوابيده بود در عالم رؤيا چنان ديد كه در ميان آتشدان او نهالى برآمد و آن شجرهء مرتبهء مزينه بزرگ شد بمثابهء كه تمامى خانهء او را بشاخ و برگ خود پوشانيد از حول آن خواب